شعر ...
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM


گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد...


می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی
ابرو به هم کشید و حیا را بهانه کرد...


آماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دست ِ دعا را بهانه کرد...


من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد...


اما ، اگر ، نداشت دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد...


گفتم دمی بخند که زیبا شود جهان
پیراهن سیاه عزا را بهانه کرد...


می خواستم که سجده کنم در برابرش
سجاده پهن کرد و خدا را بهانه کرد...


می رفت سمت مغرب و اوهام دور دست
صبح سپید و باد صبا را بهانه کرد...


او بی ملاحظه کمرم را خودش شکست
حال مرا گرفت و عصا را بهانه کرد...


بی جرم و بی گناه مرا راند از خودش
قابیل بود و روز جزا را بهانه کرد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 مرداد 1397 :: نویسنده : . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : . .
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
center>
دانلود آهنگ